نامه ای کوتاه برای غزل

غزل عزیزم ، این اولین سالی بود که به چشم دیدم برگ ها در هوا میرقصند. اولین سالی بود که پرنده ها آوازشان دلنشین شده بود. اولین سالی بود که آفتاب در آسمان به آرامی چشم های من را لمس میکرد. اولین سالی بود که میدیدم باران بیش از هر زمان دیگری بوی خاک خیس خورده میدهد.

دیگر غضب ابر ها و سنگینی آلودگی هوا بر ستارگان تاثیر ندارد . پس از تو تمام ستارگان در آسمان میدرخشیدند. میدرخشیدند تا بگویند تو منحصر به فرد ترین مخلوق کیهان ، و پر نور ترین نورانی جهان هستی .

تو آن درخشانی هستی که هیچ نور دیگری نمیتواند تو را بی اثر جلوه دهد . تو آنقدر در قلب من پررنگی ، که یک سالی میشود قلب من رنگ قرمز را درون خود ندیده است.

هر روزی که میگذرد ، نورانی تر میگردی ، مهربان تر میشوی و کامل تر میشوی !
مگر میشود کامل کامل تر شود …

هیچگاه ممکن نیست …

اما تو ، هیچ گاه دست از خوب بودن نمیشویی . تو آن خوبی که تمام خوبی ها در برابرت شیطنتی بی حد و مرز جلوه میکنند.

یک سال تمام ، یک سال خوشی بی وقفه ، یک سال زندگی بدون ناراحتی ، یک سال رضایت از زندگی.
آنقدر امسال را به من خوش گذراندی که با کمال میل میتوانم بپذیرم تا آخر عمر ، همین یک سال برایم تکرار شود.

غزلم ، تو با ارزش ترین دارایی من در تمام زندگی من هستی و خواهی بود. نه تنها هیچ گاه از بودن با تو خسته نشده ام ، بلکه هر لحظه بیش از پیش تورا میپرستیدم و بیشتر عشق تو را درونم متوجه میشدم.
نه پایانی برای ما رقم خورده است و نه پایانی میتواند رقم بخورد .
تو باشعور ترین ، باهوش ترین ، زیبا ترین ، عادل ترین ، خوش قلب ترین ، تلاشگر ترین ، پر اراده ترین و بهترین و بهترین و بهترین انسانی هستی که در زندگی ام دیده ام .
تمام طول عمر کیهان تو را میپرستم. تا ابد کنار هم ، زندگی را بیشتر از هر لحظه ای شیرین میکنیم.

عاشقَت هستم ، ای عشقِ ابدی من :)))))
از طرف لاگرتای تو ( متین گودرزی )
برای رگنار لاثبروک من 🙂

بازدیدها: 40